Showing posts with label مراسم. Show all posts
Showing posts with label مراسم. Show all posts

Wednesday, June 30, 2010

مراسم (قسمت آخر)

رضا پو.رنو بدون این‌که خودش را به کسی بمالد، از ردیف صندلی‌ها بیرون آمد و با قدم‌هایی شمرده به سمت سن حرکت کرد. وقتی روی سن رسید، یک لحظه به سمت سالن برگشت. نفس همه در سینه حبس شده بود. رضا دوباره برگشت. پرده‌ی سن را کنار زد و خودش را به پشت صحنه رساند. فریبرز را دید که روی تخت زنگ‌زده‌ای نشسته و مشغول خودارضایی است. فریبرز وقتی رضا را دید کارش را سریع تمام کرد، اما رضا فریبرز را نگاه هم نکرد. چهره‌ی همه‌ی دخترهایی را که دور تخت فریبرز ایستاده بودند از نظر گذراند: آتوسا، شهرنوش، مریلا و پانیذ. آتوسا یک قدم جلو آمد تا خودش را به رضا پو.رنو بمالد اما رضا خودش را عقب کشید. بدون این‌که به فریبرز نگاه کند، زیر لب گفت «کدومشون بود؟». فریبرز قهقهه‌ای زد و در حالی که خودش را به شهرنوش می‌مالید، گفت «حدس بزن.» رضا حوصله‌ی جر و بحث با فریبرز را نداشت. برگشت که برود. نزدیک پرده ایستاد و گفت «همین الآن می‌ری روی سن و معرفیش می‌کنی. منتظرم.»

چند دقیقه بعد از این‌که رضا برگشت سر جایش، فریبرز که حالا دیگر لباسی نیم‌بند پوشیده بود روی سن آمد و پشت تریبون ایستاد. با نگاهش سالن را از نظر گذراند تا رضا پو.رنو را پیدا کند. رضا به جلو خیره شده بود و هرچند می‌دانست فریبرز نگاهش می‌کند، رویش را به سمت او برنگرداند. فریبرز من‌منی کرد و گفت: «دوست و همکار ناشناسم که در مراسم اصلی رقص بلوغ من رو همراهی کرد، کسیه که اگه بخوایم اسپرم‌های حاصل از خودارضایی پسرها به یاد اون رو جمع کنیم، دنیا رو سیل می‌بره.» صدای تشویق سالن را به مرز انفجار رساند.

پایان

Monday, May 24, 2010

مراسم (قسمت دوم)

با شورگرفتن مراسم، نه اجراکنندگان حال خودشان را می‌فهمیدند و نه شرکت‌کنندگان. فضای هیجان‌انگیزی کل سالن را فرا گرفته بود و مدام به شدت آن افزوده می‌شد، تا این‌که ناگهان آهنگ قطع شد. دوباره چراغ‌های سالن خاموش شدند. انگار قرار بود انفجاری در سالن صورت بگیرد و همه منتظر بودند ببینند چه اتفاقی می‌افتد. مثل ابتدای مراسم، نوری موضعی روی آلت سربلند فریبرز افتاد. کم‌کم آلتی زنانه نزدیک آن آمد، اما نور آن‌قدر فضای کوچکی را روشن کرده بود که نمی‌شد فهمید صاحب آن کیست. آلت‌ها با هم آشنا شدند. همراه با پایین‌آمدن فریبرز و دختر نامعلوم و خوابیدنشان با هم، نور هم به آرامی حرکت کرد و پایین آمد. فریبرز و دختر ناشناس همراه با ضرب طبل با یکدیگر به معاشقه پرداختند و در تمام مدت نور فقط یک قسمت را روشن کرده بود.

بعد از پایان این قسمت از برنامه، وقتی همه منتظر بودند که فریبرز و دختر ناشناس روی صحنه حاضر شوند و مورد تشویق قرار بگیرند، چراغ‌ها خاموش شد، بازیگرها از صحنه خارج شدند و هیچ‌کس نفهمید هم‌بازی فریبرز چه کسی بوده است. رضا پور.نو که تا آن قسمت از برنامه ساکت نشسته بود و فقط نگاه می‌کرد، از بین تماشاچی‌ها بلند شد. تمام سالن به سمت او برگشتند. به نظر می‌رسید اصلاً از این پنهان‌کاری راضی نیست.

ادامه دارد...

مراسم (قسمت اول)

هوا کم‌کم تاریک می‌شد و تمام مدرسه خودشان را برای مراسم بلوغ آماده می‌کردند. آقای زاهدی به بچه‌های مدرسه گفته بود که اگر مراسم را باشکوه برگزار کنند، یک هفته مدرسه را تعطیل خواهد کرد تا دانش‌آموزان به فعالیت‌های آزاد جنسی بپردازند. فریبرز مسئولیت گروه رقص را بر عهده گرفته بود و با هماهنگی دبیرستان دخترانه‌ی کنار مدرسه‌ی خودشان، تعدادی از دخترها را آماده کرده بود.

چراغ‌های سالن خاموش شد و همه ساکت شدند. مارش شهوت‌انگیز مراسم به صدا درآمد. نور موضعی بالای سن روشن شد. چیز زیادی از صورت کسی که نور رویش افتاده بود معلوم نبود، اما همه از بدنش فهمیدند که فریبرز است. نور موضعی به صورت متمرکز روی آلت فریبرز پرتوافشانی می‌کرد. همراه با ضرب طبل، کم‌کم آلت فریبرز افراشته شد. وقتی به خط پایان رسید، ناگهان چراغ‌های سن روشن شدند و گروه موسیقی شروع به نواختن آهنگی بسیار شاد کرد و فریبرز به همراه دختران مشغول اجرای بخش اصلی مراسم شد، یعنی رقص بلوغ.

ادامه دارد...