Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts

Thursday, November 11, 2010

شعر

بدانند مُلک آلت تن‌پرستان
نگویند غیر از این شهوت‌پرستان
که شهوت رمز و اکسیر حیاتست
از او آبادی است و باغ و بستان
توضیح مدیر وبلاگ (فریبرز): ابیات بالا از باب دوم منظومه‌ی «تَجارِبُ‌التّناسُل» سروده‌ی شهوانی نیشابوری است. شهوانی در اواخر قرن پنجم و در قریه‌ای به نام آلت‌دشت (از توابع نیشابور) به دنیا آمد. در کودکی به خاطر حادثه‌ای جنسی بینایی خود را از دست داد. از همان زمان به شعر و شاعری علاقه‌مند شد و در طول عمر هفتاد ساله‌اش، تنها دو منظومه سرود که همان‌ها نام او را جاودانه کرد: تجارب التناسل و «مَنازِلُ‌الزِّنا» که چهار هزار بیت است و در بحر متقارب سروده شده. در طول این سال‌ها خیلی از علاقه‌مندان ابیات او را ثقیل و دیریاب دانسته‌اند و به همین دلیل شرح و توضیح‌های زیادی بر این دو منظومه نوشته شده. اخیراً کتابی هم به نام تجربه‌های شیرین به چاپ رسیده که در آن تجارب التناسل برای کودکان بازنویسی شده و گزیده‌ای از حکایت‌های آن با زبانی کودکانه و ساده و دلنشین در اختیار خردسالانی که از نظر جنسی فعال شده‌اند قرار گرفته است

Wednesday, November 3, 2010

قطعه

جاهلی نیمه‌جُنُب از خواب خاست
شهوت و مالاندن و تن را بخواست
چون تن و شهوت میسّر شد بگفت:
عاقلان! مالاندن اندر نفس ماست!

توضیح مدیر وبلاگ (فریبرز): در مورد این دو بیت حکایت مشهوری وجود دارد. می‌گویند روزی بساطی، سوزنی و شهوانی در باغی مشغول عیش و نوش بوده‌اند. در میان بزم، فرامرز بن یاور (متخلص به مالش) از راه می‌رسد و از آن سه می‌خواهد او را در جمعشان بپذیرند. شهوانی می‌گوید به شرطی اجازه‌ی این کار را می‌دهند که هر کدام از آن سه، کلمه‌ای بگویند و مالش آن‌ها را در دو بیت بگنجاند. شهوانی کلمه‌ی شهوت را پیشنهاد کرد، بساطی جُنُب و سوزنی مالاندن. مالش فی‌البداهه این دو بیت را گفت و حاضران انگشت به دهان ماندند و او را در بزمشان شریک کردند.

Monday, November 1, 2010

هایکو- دو

متولد می‌شود
هر سال
دختری در کوهستان تایسو
» باشو «

توضیح مدیر وبلاگ (فریبرز): در میان افسانه‌های باستانی ژاپن افسانه‌ای وجود دارد به نام افسانه‌ی دختر کوهستان تایسو. به اعتقاد اهالی ژاپن باستان هر سال همزمان با بارش اولین برف بر کوهستان تایسو دختری در این کوهستان متولد می‌شود که روح آریکونو (الهه‌ی شهوت) در وی حلول می‌کند. ظاهرا همین عقیده بوده که سالیان سال مردان سرسختی را از سراسر ژاپن به مبارزه با سرمای استخوان‌سوز و زندگی جانکاه کوهستان تایسو می‌کشانده. جنگجویانی که سلاح را کنار می‌گذاشتند و به دنبال اکسیر شهوت در کنج کوهستان می‌خزیدند. این باور وجود داشته که جنگجویی که موفق شود آریکونو را بیابد و در سردترین شب سال خود را به وی بمالد تا آخر عمر ارضا خواهد شد.
باشو نیز چهار سال از عمر خود را به سختی در تایسو گذراند. چند بار هم از سرما مجبور شد اشعارش را بسوزاند، بنابراین از آثار وی در این چهارسال چیز زیادی باقی نمانده و آنچه که باقی‌مانده سرشار از جوشش‌های شهوانی و امید به بدن است. باشو پس از نا امید شدن از یافتن آریکونو در بدن دختران تایسو به شهر بازگشت و شعرهایی سرود در ستایش صمیمیت و مالش‌های روزمره. گفته می‌شود باشو درین دوره فارغ از های و هوی جنسی افسانه‌ها جنبش شهوت را در درون خود حس کرده بود و به سادگی می‌توانست آریکونو را بر در و دیوار شهر ببیند.
هایکو بالا به قبل از هجرت باشو به کوهستان تایسو بر می‌گردد.

Wednesday, October 6, 2010

هایکو - یک

شب بود
سو سو می‌زد
آلتی در اتاق
توضیح مدیر وبلاگ (فریبرز) : امروزه بیشتر مردم با هایکو آشنا شده‌اند اما کمتر کسی است که از پیش‌زمینه‌ی جنسی تولد هایکو چیز زیادی بداند. هایکو شعری هفده هجایی است که در سه سطر نوشته می‌شود. سطر اول و سوم هر کدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارد. در حدود قرن شانزده شاعران دوره‌گردی به نام‌های ایسا و باشو کم‌کم هایکو را از تانکا (نوعی دیگر از شعر ژاپنی) جدا کردند و به آن ماهیتی مستقل بخشیدند. هایکو در ابتدا ماهیتی هزل‌آمیز داشت و بیش از هر چیز برای توصیف موقعیت‌های طنز به کار می‌رفت اما کم‌کم موضوعات جنسی هایکو را تحت سیطره‌ی خود گرفت. برای مثال در هایکوهایی که باشو بعد از هفتاد سالگی خود سروده، ایماژ آلت بدون استثنا تکرار شده است. (هایکوی بالا هم سروده‌ی باشوست و روایتی افسانه‌ای وجود دارد که می‌گوید باشو بعد از دیدن سوسوی این آلت بود که به هایکوی جنسی روی آورد) در چند سال اخیر هایکو در ایران هم رواج پیدا کرده و در این بین خانمی اقدام به سروده هایکوواره‌ی جنسی کرده است. بهتر است خودتان قضاوت کنید و ببینید چیزی از سادگی و زیبایی هایکوهای باشو و ایسا در آن وجود دارد یا خیر

Thursday, August 26, 2010

تک بیت

دانی چه بود شیوه و آیین کمال؟
بر هر که توانی بدن خویش بمال

Monday, March 1, 2010

ز بس تن

جان از بساط شبانه
از جان صفایی تنانه
تن چون بساطی به جان از
از جان ز بس تن ترانه
زن چون تنی با تن از من
تن، من، زنا، زن، زنانه
من تا تن از تو ز جان و
تو من ز تو من منانه
از با به و تا چه آیا
حرف اضافه، کمانه
تن تن تتن تن تتن تن
مفعول فع فاعلانه